فصل سوم
پیراهنت در باد تکان می خورد این تنها پرچمی ست که دوستش دارم
قالب وبلاگ

امکان نداره ایرانی باشی و وقتی  اسم ایران و آوردن اشک شوق نریخته باشی....هورا شدیم!دمش گرم که دل غبار گرفته مردمشو تکوند و شادشون کرد....

اصغر فرهادی:

وقتی به مراسم می آمدم داشتم فکر می کردم از چه بگویم.آیا از مادرم بگویم؟از پدرم؟از همسر مهربانم؟از دخترانم؟از دوستان عزیزم؟اما الان می خواهم فقط از مردم کشورم حرف بزنم! آنها واقعا مردمی صلح دوست هستند...

+صدتایی شدن مطالب وبلاگم رو به خودم تبریک میگم:-*تولدشو که هیچ وقت تبریک نگفتم، گفتم با این تبریک از دلش در بیارم:دی

[ دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نوبت شما () ]

پارسال همین موقع اصفهان دانشجو بودم ، دلم بی خبر از همه جا گرفته بود. مثل همیشه تنها تو اتاق  نشسته بودم و می خواستم نماز بخونم; دیدم نمی تونم و باید به یکی زنگ بزنم. اول مامانو انتخاب کردم ولی بعد گفتم  بذار بعد از هیچوقت به بابا زنگ بزنم و حالشو بپرسم تا نگه فقط وقتی پول می خوای زنگ می زنی...اونقدر بهش زنگ نزده بودم که بیچاره تعجب کرده بود! من از همه جا بی خبر می پرسیدم چه خبر و بابا  باخبر هم از من می پرسید چه خبر و از اونجایی که حرف زیادی برای گفتن نداشتیم بابا دلش طاقت نیاورد و گفت : چون فهمیدی سروش فوت شده زنگ زدی؟ خشک شدم باورم نشد ! بابا فهمید بغض دارم و نمی تونم حرف بزنم خواست آرومم کنه گفت  راحت شد منم گفتم آره و خدافظی کردیم...من موندم و هق  هق  و صدای خاله و زن دایی که ازم می خواستن بهشون بگم چی شده و نمی دونستن خودم هنوز چیزی رو که شنیده بودم باور نداشتم تا بتونم حرفی بزنم...دلمون واقعا واسش تنگ شده ، یک ساله شدن رفتنش هنوز  اونقدر تازست که با هر حرفی از اون داغیه که تازه میشه و این داغ همیشه داغ می مونه....

 

خنده های تورو کم داره دنیا/ از اون بالا بخند به روی دنیا

 

[ دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مریم ] [ نوبت شما () ]
یلدا دورِهمی، دور از هم بودنه...
 
 
دوستان گلم یلداتون مبارک
 

امیدوارم نزدیک کسایی باشید که دوستشون دارید♥
[ چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نوبت شما () ]
 
گاهی بی خیالی هم خیال خوشی است!
 
[ شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نوبت شما () ]

ساعت  سه  بعد  از  ظهر

وقتی همه خواب بودند

به دنیا  رسیدم...

میلادم مبارک شدهورا

[ سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مریم ] [ نوبت شما () ]

نمی شد مهر و محبت مهر نود، تو آرشیو وبلاگم خالی بمونه . امروز دوتا خبر خوب شنیدم و کلی خوشحال شدم و خدارو شکر کردم که بالاخره بعد از مدت ها از اون خبرای خاصی که دیر به دیر سراغت میان، بالاخره رخصت دادن...

[ جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مریم ] [ نوبت شما () ]

خیلی وقته بدون اینکه نظر دیگران و درباره خیلی مسائل شخصی مثل شغل،رشته،دانشگاه،مدل مو،لباس و تیپت بپرسی نظر میدن و تو رو مجبور میکنن چیزی باشی که اونا می خوان نه آدمی که واقعا هستی.هرکسی برای خودش سلیقه ای داره که قابل احترامه و ما حق نداریم قبل از اینکه ازمون بپرسن نظر بدیم.گاهی وقتا بعضی ها بخاطر سلیقت چنان تو ذوقت می زنن که مجبور میشی برخلاف میلت به سلیقه و خواسته اونا تن بدی و زندگی کنی...اینجوری دیگه خودمون نیستیم،آدمی هستیم که دیگران می خوان .دوست بزرگواری میگفت:به سلیقه دیگران احترام بذار ولی به سلیقه خودت زندگی کن!خوبه که دماغ گندمونو از زندگی دیگران بیرون بکشیم و به زندگی خودمون بچسبیم...!!!

[ شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مریم ] [ نوبت شما () ]

با خودمم ولی شاید برای شما هم اتفاق بیفته،اینکه اگه همین الان یه نفر ازم بپرسه چی ناراحتت میکنه،لیست بلندبالایی رو ردیف می کنم و باعث میشه حس خوبی بهم دست بده،اینکه شاید کسی که علت ناراحتیهای منو بدونه دیگه ناراحتم نکنه ولی این اتفاق نمیفته و بازم منو می رنجونه،حالا اگه ازم بپرسه چی خوشحالت میکنه سکوت میکنم و حرفی برای گفتن ندارم چون هیچوقت بهش فکر نکردم،شاید رفتار اطرافیان هم بی تاثیر نباشه چون همه هوای آدمی که غمگین و فرو رفته تو لاکشه رو بیشتر دارن و مدام به کسی که خوشحاله تیکه میندازن و میگه هان؟چیه؟کبکت خروس می خونه!خبریه؟آدم از خوشحال بودنش پشیمون میشه ....هرچی سعی میکنم تقصیرات رو گردن دیگران نندازم نمیشه،انگشت اشاره وظیفشو خوب انجام میده و مدام به سمت دیگران نشانه میره غافل از اینکه چهارتا انگشت دیگه به سمت خودمه!!!

+جدا از لیست بلند بالای ناراحتیهام سفر واقعا خوشحالم میکنه،البته مکان و همسفراش خیلی مهمن ولی خوب الان کاچی بهتر از هیچیه!

این شعر"محمد علی بهمنی" هم تقدیم به شما به افتخار گذاشتن عکسم...

عکسِ من است

این عکس

حتی از منِ من از من،این گونه باخبر نیست

من چشم و گوش خود را از یاد برده ام

او

عکس ِ من است

هشدار:

این عکس کور و کر نیست!

تا بعد بدرود...

[ جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مریم ] [ نوبت شما () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره مری

پرواز هم دیگر رویای آن پرنده نبود دانه دانه پرهایش را چید تا بر این بالٍش خواب دیگری ببیند.
نگارنده
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب